سفرنامه استرالیا 1
بعد از مدت زمانی تقریبا طولانی به غیر از یادآوری ماهگردها برگشتم علت مهمش سفر من و آیلایی پیش خاله حسنا بود و حالا در ادامه سفرنامه ما
روز 2 اسفند 93 ساعت 4:45 صبح از تهران به طرف دبی حرکت کردیم و بعد دو ساعت خواب آلود و گرسنه به فرودگاه رسیدم چون مهماندار صبحانه ما رو نخورده برداشته بود (آیلا به دستشویی رفته بود )
بعد 2:30 ساعت گشت و گذار در فرودگاه دبی برای پرواز به طرف ملبورن به سالن ترانزیت رفتیم و مدتی در آنجا منظر شدیم و مسئله خیلی جالب برای تقدم بچه دار ها برای سوار شدم به هواپیما بود . هواپیما خیلی بزرگ وفوق العاده راحت بود ما در سالن وسط بودیم و این خیلی علی بود که هرموقع می خواستیم می رفتیم و می آمدیم بدون اذیت کردن کسی اما داخل هواپیما 3 ساعت بدون هیچ حرکتی نشستیم ولی اصلا کسی صداش هم در نمی آمد همه آرام نشسته بودند . آیلا در مدت سفر بیش از 20 ساعته فوق العاده دختر خوبی بود و چون اکثر راه شب بود استراحت بیش تری کرد با سه ساعت تاخیر به وجود آمده بالاخره صبح ساعت 9 به وقت ملبورن کمی خسته و نگران از این که خاله حسنا زیاد معطل شده ولی خوشحال از دیدار مجدد خاله حسنا به فرودگاه ملبورن رسیدیم و بعد از طی مراحل قانونی مهر ورود به پاسپورت ما زده شد و بدون باز کردن چمدانهامون تو گمرگ به سالن اصلی وارد شدیم و میون اون همه جمعیت من مونده بود چطور خاله حسنا رو پیدا کنیم که دیدم وای خاله حسنا با یک دسته گل زیبا و یک عروسک باربی خوشگل به استقبالمون اومد . من که احساس میون زمین و آسمان بودن ، داشتم و بعد روبوسی و چند تا عکس انداختن به طرف ماشین خاله حسنا تو پارکینگ حرکت کردیم تازه از اونجا هم 2:30 ساعت تا خونه خاله حسنا راه بود بین راه خاله حسنا آب و آ میوه و تنقلات خرید و چه چسبید آبها خیلی خیلی کم شیرین بودند با طعم لیمو به به . و حدود 2 بعد از ظهر به خونه خوشگل و باحال خاله حسنا رسیدیم

داخل هواپیما به طرف دبی

فرودگاه دبی

فرودگاه دبی

داخل هواپیما به طرف ملبورن آیلا در حال تماشای کارتون

آسمان ملبورن از داخل هواپیما

فرودگاه ملبورن

فرودگاه ملبورن


سفرنامه استرالیا 1 


